ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

روز مادررررررررررررررررررررررررررررررر مبارک

چه بگم هیچی یادم نمیاد مادر جون در کنارم نبودی که روزت رو تبریک بگم افسوس صدافسوس!!!!!!!!!!!!!!!   یک گل خریدم اما    من مادری ندارم آن را دوباره    امروز برآب می سپارم   همراه شاخه ی گل  یک نامه می فرستم آن گاه سر به زانو    باگریه می گذارم   در نامه مینویسم:  "روزت مبارک "! اما جزگریه مثل هرسال،  کاری که با تو دارم،   دیگر  نمی توانم از فرط گریه  خوانم "ای وای مادرم....."!از دیوان شهر یارم   حال توخوب باشد،  حال من بدک نیست پایم که درد دارد  گاهی کمی نزارم ...
14 ارديبهشت 1393

بهار نود وسه

سلاااااااااااااااام صد سلااااااااااااااااام برامد باد صبح وبوی نوروز                                 به کام دوستان وبخت پیروز مبارکبادت این سال وهمه سال                       همایون بادت این روز وهمه روز  مامان جون این روزها اصلا حوصله ندارم نمیدونم چه مرگمه  بالاخره سال جدیدوپربرکت با بهارنو وشکوفه های سیب  وزردالو  هلو بادومش رسید  مامان اگرچه بزرگتر بامزه تر ...
6 ارديبهشت 1393

26ماهگی وتولد مامانم

سلاممممم  مامان چقدر تنبلم شدم نمیدونم چرا حس نوشتن ندارم  جونم عزیزم دیگه اقا شدی اسم مامان و  بابا خودت خاله همه رو بلدی وهی خوشت میادصدا میکنی  من گاهی اخم میکنم که اسممو صدا نزنی زود میاری بوس بارونم میکنی میگی مامانی مامانییییی  شب  یلدا هم با عمه هات خونه بابا بزرگی دعوت بودیم خیلی خوش گذشت منم از خودم سورپرایز در وکردم ژله میوه واناردرست کردم  دست عزیز وبابابزرگی درد نکنه خدا سایه شون همیشه بالا سر نوه وبچه هاحفظ کنه واقعا بودن بزرگترها نعمته واااااااااا چقدر مامانی شیطون شدی هزار ماشالله  گاهی اوقات انگارخونمون  زلزله 10ریشتری اومده از دست تو اینقدر ریخت وپاش میکنی گاهی اوقاتم...
23 دی 1392

دوسالگیت مبارک عزیز مامان

خدایاشکررررررر پسرم از دیروز وارد سومین سال از زندگی شیرینش شد سال90 عزیزترین فرشته  خدا به  دنیا اومد واسه مامان وبابا گل زندگی شدی خدایا دوست دارم ساعت روز حرکت نکنه وپسرم همین قدر با شیرین کارهایش وخوش زبونیش باشهههههههه گاهی که اخم میکنم فرشته کوچولو میاد صورت مامانو غرق در بوسه میکنه که مامانش اخمشو باز کنه ولبخند بزنم دوتایی قهقهه سر بدیم مامان جون کامی خونه رو ویندوزشو بپروندی فقط امروز از محل کارم امدم دوسالگیت تبریک بگم دیشب واست کیک نخریدم اخه داداشی دانشگاه وبابایی سرکار بود ولی انشالله جمعه یک کیک واست میخرم خودمون تولد جشن میگیریم . خاله ووزن دایی هات دیشب زنگ زدند تولدتو تبریک گفتند واسم کلی خط نشون کشی...
5 آذر 1392

عکس های ایلیا در شمال وهمدان

بنا به قول که عزیزم بهت داده بود امشب اومدم  عکس هاتو بزارم گل مامان دیگه وقتی برام نمیزاری که عکس تو وبلاگ بزارم الهی قربون شیرین  زبونیهات که داری همه چیزو تکرار میکنی  اینم عکس گل زندگیم محوطه فروشگاه کاسپین شمال ا   سواحل دریا کاسپین دوتا داداش ها باهم   ایلیا وشن بازی     قند عسل ودرخت هزار ساله ایلیا حامد وامیر محمد     ...
30 شهريور 1392

سفر به شمال وهمدان

سلام   پسر عزیزم  امشب خوابت کردم تا بتونم به وبلاگت سری بزنم واپ کنم از روز اول شهریور تعطیلات تابستونی مامان شروع شد جمعه صبح زود کوله بارو جمع کردیم رفتیم خونه دایی پسری که شمال هستندساعت 2بود که رسیدیم رشت کلی پسری خوشحالی وبازی کرد تواین هفته که شمال بودیم تازه اونجا جشن تولد امیر محمد عزیز پسر دایی ایلیا هم بود ونانای کرد واسه خودت قرمیدادی دست میزدی حسابی آتیش سوزندی تو شمال دریا وساحل کاسپین دوروز رفتیم ماسوله وشاهزاده ابراهیم وامامزاده اسحاق که واقعا دیدنی بود بخصوص  جاده اش عالی وباصفا بود......یه درخت هزار ساله هم داشت واقعا جالب بود برامون........................................... ازاونجا با دایی وخاله ایل...
18 شهريور 1392

عکسسسسس آتلیه

سلامممممممم عزیزوگل زندگیم ایلیای مامان وای جیگرم بالاخره بعد از  مدت خیلی زیادموفق شدم عزیز دلمو ببرم اتلیه وازش عکس بگیرم  تواتلیه کلی آتیش سوزندی بیچاره خانم واقا عکاسه که زن وشوهر بودنداز دستت دیگه خسته شده بودند ولی دستشون درد نکنه خیلی وقت گذاشتندتا بتونندیه چند تا عکس بیندارندمامان جون من که فکر نمیکردمحتی بتونند دوتا عکس جالب ازت بگیرن   عکس بعد از حدود یک ماه بالاخره امشب ساعت 7 حاضر شد منم به بابایی زنگ زدم سریع رفتیم واست از آتلیه گرفتیم از ذوقم کارهامو نکردم تلپ شدم سرکامی تا بتونم تووبلاگت بزارم خدارا شکر عکس هات هم خوب شده مامانی دیگه بااین همه شیطونی وآتیشی که شما اونجا سورندی تا بهشون زنگ میزدم واسه&nbs...
27 تير 1392

21ماهگی گل پسر وجشن تولداقا مهرداد

 عزیز دلم امروز وارد بیست یکمین ماه زندگی شده مبارکت باشه انشالله همیشه شاد وسلامت باشی جیگر گوشه مامان ایلیا  جمعه 92/04/07 تولد پسر برادر شوهر خاله  جونش دعوت بود اسم این اقا پسر مهرداد بود وامسال می رفت کلاس دوم دبستان واقعا پسر دوست داشتنی ومظلومی هست این اقا مهرداد (یه چیز هم بگم بین خودمون باشه وقتی مهرداد 3سالش بوده مادرش فوت میکنه خدا رحمت کنه مادرش خیلی خانم خوبی بودو خیلی دوست داشت عروسی بچشو ببینه) به همین خاطر همه خیلی دوستش دارند منم به همراه قند عسلمون به تولد رفتیم وخیلی به پسرک خوش گذشت وهمرا با بقیه بچه ها یا دست میزد یا نای نای میکرد ولی اصلا ایلیا یه جا اروم نبود که بتونم عکس بیندازم  دی...
7 تير 1392